راهنمای نحوه ارسال

در این قسمت شما را با نحوه ارسال اسنادتان از طریق سایت آشنا خواهیم نمود

ارسال اسناد

برای ارسال عکس فیلم اسناد و ... اینجا کلیک بفرمایید

از خاطرات نفت مجید جواهری زاده - دوره اول

از خاطرات نفت مجید جواهری زاده - دوره اول

در تاریخ 22 اسفند 1394 به دعوت روابط عمومی پالایشگاه آبادان که قبلاً برنامه‌ریزی‌شده بود، در محل آن اداره حاضر شدم. دلیل این دعوت را در این نوشته خواهم گفت ولی قبل از آن، ذکر یک مطلب کوتاه را لازم می‌دانم. آخرین باری که به مدت یک ماه، برای حضور در راه‌اندازی یکی از واحدها به پالایشگاه دعوت شده بودم حدود 16 سال پیش بود. گرچه از آن زمان تا دیدار اخیر زمان کمی نیست، ولی آنچه را از تغییرات و احداث واحدهای جدید در پالایشگاه مشاهده کردم، بیش‌ازحد انتظار بود و از این نظر باید به تمام کسانی که به نحوی در انجام این کار بزرگ مشارکت کرده‎اند، آفرین گفت.

برنامه‌ای که به خاطر آن دعوت شده بودم، عمدتاً شامل دیدار از پالایشگاه و حضور در جاهایی بود که برایم خاطره‎ساز بودند و یا از جاهایی که برای پالایشگاه، تاریخ‌ساز. یک خبرنگار و یک فیلم‌بردار از طرف خبرگزاری صداوسیما و یک مسئول از روابط عمومی با من همراه شدند و درباره خاطراتم در سال‌های طولانی خدمتم در پالایشگاه و اتفاقاتی را که شاهد بودم پرسش‌هایی کردند و جواب‌هایی شنیدند. در بازگشت به روابط عمومی و بحث مختصر درباره هدف از این دعوت، گفته شد که بهتر است این خاطرات مکتوب شوند تا به‌عنوان بخشی از تاریخ پالایشگاه در جایی - موزه- به انضمام دیگر نوشته‌ها، مورداستفاده قرار گیرند.

ضمن تشکر از مسئولان محترم روابط عمومی به خاطر برنامه‌ریزی و هماهنگی بسیار خوب و همچنین از خبرگزاری صداوسیما، امیدوارم در کاری که در پیش دارند موفق شوند.

پالایشگاه نفت آبادان (عبادان سابق) که در عمر بیش از صدساله‌ی خود، همیشه به‌عنوان یکی از مهم‌ترین بخش‌های صنعت نفت کشور موقعیت خود را تثبیت کرده است، دوره‌های متفاوت و کاملاً متمایز از یکدیگر را پشت سر گذاشته است. اغلب یا همه این دوره‌ها گرچه توابعی از شرایط سیاسی و اجتماعی مملکت بوده‎اند، ولی در شرایطی، در حوادث مهمی از مملکت و در جهان اثر گذاشته‎اند. مثلاً در ملی شدن صنعت نفت، بیشترین نگاه‎ها در خارج و در داخل متوجه پالایشگاه آبادان و موضوع بسیار مهم خلع‎ید از کارکنان و کارشناسان انگلیسی آن بود.

واژه‌های ملی شدن نفت و خلع‎ید از انگلیسی‎ها مکمل یکدیگر و محقق شدن آن‌ها، انعکاس وسیعی در کشورهای منطقه و در جهان داشت. نمی‌توان تصور کرد که ملی شدن کانال سوئز در مصر در سال 1956 میلادی و تسلط ملت مصر بر این شاهرگ مهم جهانی، متأثر از ملی شدن نفت در سال 1951 میلادی (1329 شمسی) در ایران نباشد؛ و اگر از نوشته‌های برخی از روزنامه‌های معروف مصر دراهمیت ملی شدن نفت در ایران و خلع‎ید از انگلیسی‎ها و از گفته‌های برخی از رهبران معروف آن کشور که در رادیوها پخش می‌شد و به عظمت کاری که در ایران صورت گرفته بود اشاره می‌کردند، اثری در خاطره ملت ما مانده باشد، به ارتباط بین این دو رخداد بزرگ می‌توان پی برد.

بنا ندارم در این نوشته، تاریخ طولانی پالایشگاه آبادان و اثرگذاری و اثرپذیری آن از عوامل مختلف را شرح و بسط دهم و یا با سند و مدرک و عکس و تفصیلات از میزان تأثیر آن بر استقلال و حاکمیت یک ملت بر سرنوشت خود که امری بدیهی است داستان‌ها بگویم. اگر خواننده عزیز چنین انتظاری دارد، بهتر است که این نوشته را اصلاً نخواند.

می‌خواهم از پالایشگاه بزرگی که جای ویژه‌ای در تاریخ یک ملت دارد و بیش از 46 سال- از پانزده‌سالگی- در آن بوده‌ام خاطراتی را به‌طور خلاصه بازگو کنم.

به نظرم مهم‌ترین دوره‌ها در تاریخ پالایشگاه آبادان عبارت‌اند از:

  1. از بدو تأسیس تا ملی شدن صنعت نفت و خلع‎ید و آغاز حکومت مرحوم دکتر محمد مصدق
  2. از آغاز نخست‌وزیری دکتر مصدق تا پایان آن
  3. از سقوط حکومت دکتر مصدق تا انقلاب اسلامی
  4. از پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ تحمیلی
  5. از آغاز جنگ تا پایان آن
  6. از پایان جنگ و آغاز بازسازی تا امروز

دوره اول

ساخت پالایشگاه آبادان با هر هدف و نیتی که بود کار بسیار بزرگی است که در زمان خود نه‌تنها در منطقه که در بخش وسیعی از جهان مانند نداشت؛ و اگر اهداف سیاسی و اقتصادی و توسعه‌طلبی دولت انگلیس را کنار بگذاریم و فقط به ابعاد فنی و طراحی و ساخت تجهیزات و دستگاه‌های موردنیاز و حمل آن‌ها از مبدأ و مشکلات تخلیه کردن آن‌ها در مقصد و احداث اسکله یا اسکله‌ها در رودخانه کارون برای این منظور، تأمین جراثقال‌ها و ماشین‎آلات بزرگ و کوچک برای تخلیه و حمل و نصب برج‌ها و تجهیزات جانبی آن‌ها، مشکل تأمین آب و بخار و برق موردنیاز راه‌اندازی پالایشگاه با هر ظرفیتی که برای آن طراحی شده بود و تأمین قطعات یدکی و ... توجه کنیم به عظمت کاری که انجام شده است پی می‌بریم. احداث خطوط لوله از مناطق نفت‌خیز و متصل کردن آن‌ها به پالایشگاه پس از گذشتن از مسیرهای صعب‌العبور و مخاطره‌آمیز، احداث مخازن نفت و صدها نیاز و مشکل دیگر که نیازی به دلیل و مدرک و اثبات ندارند و توضیح کامل هرکدام از آن‌ها، اگر توسط متخصصان خود انجام گیرد، کتاب قطوری می‌شود، بخش دیگری از این کار بزرگ است؛ و بازهم اگر تاریخ اکتشاف نفت در سال 1908 و تاریخ بهره‌برداری از پالایشگاه در سال 1912 را کنار هم بگذاریم به بزرگی کاری که انجام گرفته است واقف می‌شویم. آنچه در این مختصر آمده است فقط در حد یک یادآوری است و نه بیشتر.

گرچه در زمان احداث پالایشگاه، از بهره‌کشی در حد بردگی از کارگران ایرانی توسط انگلیسی‎ها، داستان‌های زیاد و نفرت‌انگیزی نقل می‌شوند ولی از بزرگی کار انجام شده چیزی کم نمی‌شود. بهره‌کشی و بیدادگری از خوی و خصلت تمام استعمارگران در تمام مناطق دنیا است و غیرازآن را نباید توقع داشت. شاید انگلیسی‌ها مدعی باشند که اگر چنین نظم سخت‌گیرانه‌ای برقرار نمی‌شد احداث پالایشگاه نه‌تنها در زمان معین انجام نمی‌گرفت بلکه چند سال به تأخیر می‌افتاد. ولی سوء رفتار بیش‌ازحد سخت‌گیرانه‌ای انگلیسی‌ها، به خاطر ضرورت ایجاد نظم و یا دلسوزی به حال این مملکت نبود بلکه ناشی از نگاه متکبرانه آن‌ها است. آن‌ها حتی بین کارگران بومی و کارگرانی را که از مستعمرات خود به پالایشگاه آورده بودند تبعیض قائل می‌شدند. این موضوع را من از کارگرانی که از زمان احداث پالایشگاه، در آن استخدام شده بودند، مکرراً شنیده‌ام.

انگلیسی‌ها، به‌موازات احداث پالایشگاه، منازلی برای سکونت خود در محله‌های بریم و بوارده ساختند و در چند سال قبل از ملی شدن نفت، تمام کارمندان ایرانی نیز در منازل سازمانی ساکن شدند. منازلی که بعضی از آن‌ها قبلاً در اختیار کارگران خارجی (هندی، برمه‌ای و...) بود در اختیار کارگران رسمی پالایشگاه قرار داده بودند. احداث بیمارستان مرکزی و چند درمانگاه و چند سینما و باشگاه و زمین‌های ورزشی و تأسیس «آموزشگاه فنی آبادان در سال 1318» که بعداً دانشکده نفت آبادان شد، تأسیس تعداد زیادی مدارس ابتدایی و متوسطه، در این دوره، از کارهای مثبت و خوب شرکت سابق نفت به‌حساب می‌آیند. می‌توان گفت که آبادان در آن زمان بیشترین مدارس (نسبت به جمعیت) و بهترین آن‌ها را داشت. نسبت شاگردان به جمعیت آبادان نیز بسیار چشمگیر بود.

جنگ‎های اول و دوم جهانی در همین دوره شروع و خاتمه یافتند و هرکدام به‌نوعی بر فضای سیاسی-اجتماعی ایران اثر گذاشتند و چون پالایشگاه آبادان منبع مهمی برای تأمین سوخت ماشین جنگ بود نمی‌توانست از آثار این جنگ‎ها بی‎نصیب بماند. به‌ویژه آنکه انگلیسی‎ها در هردو جنگ حاضر بودند و دشمن سرسختی مانند آلمانی‌ها در برابر خود داشتند. تخریب خط لوله حامل نفت به پالایشگاه و قطع جریان نفت که برخی آن را ناشی از مخالفت یکی از طوایف معروف عرب خوزستان (الباویّه) با شیخ خزعل می‌دانند برخی دیگر آن را ناشی از مقابله آلمانی‎ها با انگلیسی‎ها در اوایل جنگ اول (1915) به حساب می آورند.

حوادث بسیار مهمی در این دوره در کشور ما اتفاق افتاد که گرچه تأثیر مستقیمی در عملکرد پالایشگاه آبادان نداشتند ولی نمی‌توان به آن‌ها اشاره نکرد. دلیل بی‌تأثیری یا کم‎تأثیری این حوادث در کار پالایشگاه ناشی از این حقیقت تلخ است که شرکت سابق نفت انگلیس و ایران که پالایشگاه بخش مهم آن بود، به‌عنوان یک واحد مستقل در مملکت عمل می‌کرد و نه یک واحد تابع. به قدرت رسیدن رضاخان و سپس پادشاه شدن و تا سقوط او که به مدت بیست سال طول کشید در همین دوره بود. ترور شاه بعدی و انحلال حزب توده (حزب فعال و مهم در آن زمان) کشتن رزم‎آرا (نخست‌وزیر) و هژیر (وزیر دربار) سقوط شیخ خزعل (حکمران بخش بزرگی از خوزستان فعلی) که به خاطر منافع شخصی و به بهانه محافظت از لوله یا لوله‎های نفت، موی دماغ انگلیسی‎های جنوب می‌شد و بسیار حوادث دیگر در همین دوره به وقوع پیوستند.

احداث پالایشگاه آبادان از زمان اکتشاف نفت در سال 1908 میلادی یعنی حدود 6 سال قبل از آغاز جنگ اول جهانی در دستور کار دولت انگلیس قرار گرفت.

برای پی بردن به اهتمام دولت انگلیس به تأسیس پالایشگاه آبادان به نوشته زیر از کتاب «تاریخ خوزستان 1878-1925» (دوره خاندان کعب و شیخ خزعل) نظر می‌اندازیم.

«از اواسط 1909 به بعد ملاحظات نفتی اهمیت روزافزونی در تنظیم خط‎مشی انگلیس نسبت به خزعل پیدا کردند. نیروی دریایی انگلیس به نفت ایران علاقه‌مند گردید و بر اساس برنامه «نوسازی نیروی دریایی» که لرد فیشر مبتکرش بود، کشتی‌های انگلیس سوخت خود را از ذغال سنگ به نفت تغییر دادند. در آن زمان در امپراتوری بریتانیا، منبع نفتی مطمئنی وجود نداشت که صددرصد متعلق به انگلیسی‎ها باشد و بر اثر مخاصمات جنگ زیان نبیند. به‌این‌ترتیب، منافع انگلیس در خوزستان از ماه مه 1908 زمان اکتشاف نفت، به طرز قابل‎ملاحظه‌ای افزایش یافت. از ژوئیه 1909 زمانی که شرکت نفت ایران و انگلیس در مورد قراردادی برای ساختن یک پالایشگاه در زمین‌های خزعل-یعنی آبادان- و کشیدن یک خط لوله از مناطق متعلق به او در حوزه‌های نفتی واقع در کوه‌های بختیاری به پالایشگاه مذاکره می‌کردند، انگلیسی‌ها منافع بزرگی در منطقه به هم زده بودند که می‌بایست به هر قیمتی، حفظ شوند».

این دوره که با مالکیت مطلق بر تأسیسات و مدیریت صددرصدی یک شرکت خارجی (انگلیسی) و استفاده همان شرکت از حدود هشتادوپنج درصد درآمد حاصل از فروش نفت همراه بود، چهل سال به درازا کشید. من فقط شاهد یک سال و چند ماه آخر آن بودم که در سن کمتر از پانزده‌سالگی و با مدرک ششم ابتدایی در کارخانه کارآموزان فنی به‌عنوان کارآموز استخدام شدم. این مدرک در آن زمان به امضای وزیر فرهنگ می‌رسید و مزایایی داشت. استخدام از ابتدا تا انتها بسیار سخت بود و معاینات مختلف بدنی (بینایی و شنوایی و نقص جسمانی)، بخشی از مراحل آن بودند. رئیس کارخانه یک فرد انگلیسی به نام «تامسون» بود. دو نفر انگلیسی دیگر به همراه آقایان شریف‎پور، ساسان‎پور، رنجبر، جروند، اعتضادی(قبلأ مضطرب) گشتاسبی، سلامی، ترابی و نیکروان (و احتمالاً یکی دو کارمند دیگر از کارمندان که اسامی آن‌ها در خاطرم نمانده است) مسئول اداره داخلی کارخانه و آموزش کارآموزان بودند.

این آموزش، هم شامل آموزش زبان انگلیسی بود که در کلاس‎های ساختمان‌های روبروی کارخانه تدریس می‌شد و هم شامل آموزش رشته‎های مختلف فنی از قبیل برق و مکانیک و تراشکاری. کارگاه کوچکی که در کارخانه به اسم کارگاه ساعت‌سازی نامیده می‌شد، در واقع نمونه کوچکی است از کارگاه تعمیرات ابزار دقیق پالایشگاه در آن زمان. نحوه صحیح کار با اره دستی آهن‎بری، کار با سوهان و قلم و چکش و... نیز آموزش داده می‎شد. می‌شود گفت کارخانه کارآموزان، مدل کوچکی بود از بخش‎های تعمیرات برق و ماشینری و تراشکاری و سایر کارهای مکانیک در کارگاه مرکزی پالایشگاه. کارخانه کارآموزان یک شبانه‌روزی هم داشت و می‌گویند مسئول انگلیسی آن به نام «هاکر» خیلی خوب به آن می‌رسید. این شبانه‌روزی در جایی نزدیک خیابان اروسیه احمدآباد قرار داشت. دوره کارآموزی پنج سال بود که دو سال آن در کارخانه کارآموزان و سه سال دیگر در پالایشگاه ادامه پیدا می‎کرد. حقوق کارآموزان در بدو استخدام روزانه 31 ریال بود و هفتگی پرداخت می‌شد. در شش ماه بعد روزانه 33 ریال شد و در پنج سال کارآموزی هر شش ماه‌ روزی سه ریال به آن اضافه می‌گردید. آموزشگاه دیگری در پالایشگاه در مجاورت امور اداری فعلی که در زمان ملی شدن، کارگزینی نامیده شد، برای تازه‎استخدامی‌ها که سوادشان کمتر از شش کلاس بود وجود داشت. در این آموزشگاه که فکر می‌کنم دوره‌اش سه ماه بود، آموزش عملی وجود نداشت و بیشتر مسائل مربوط به رعایت ایمنی و شناخت ابزار کار و اسامی انگلیسی آن‌ها و الف-بای انگلیسی یاد داده می‎شد. در بدو استخدام حدوداً یک ماه در این آموزشگاه بودم چون تصدیق ششم ابتدایی‌ام که باید در تهران تائید شود نیامده بود و با کارنامه ششم ابتدایی که در محل صادر می‌شد استخدام شدم.

یک سال اول این‌گونه گذشت و در سال دوم و هم‌زمان با ملی شدن صنعت نفت، اولین اعتراض‌ها و تجمع‌ها از کارخانه کارآموزان شروع شد. اعتراض به چه چیز و تجمع به خاطر چه برای خیلی از کارآموزان نامشخص بود. انگلیسی‌های کارخانه هم با نصب بلندگو به گرم کردن بازار این اعتراض کمک می‌کردند. شعار مشخصی داده نمی‌شد ولی وقتی برخی از نوجوانان پانزده یا شانزده‌ساله کارآموز، به تقلید از ناطقین حرفه‌ای، از پشت بلندگو اعلام می‌کردند که- کاسه صبرمان لبریز شده -دیگر نمی‌توانیم بیش از این تحمل کنیم- و یا «فلانی، رو به لندن‎نشینانت بگو- تیم کارآموز ما را برد از رو». دیگر کارآموزان و من یکی از آن‌ها سردرگم می‌شدیم زیرا نمی‌دانستیم که جریان اصلی چیست و ما چه‌کاره‌ایم...

پس از چندی گروهی از کارکنان اداره حمل‎ونقل به کارآموزان معترض پیوستند و با توجه به فاصله سنی و تجربه بیشتر گروه دوم، این گروه مدیریت اعتراض را در دست گرفتند و با نطق و خطابه‌های خود، توانستند افراد بیشتری از مردم عادی را جذب کنند و شعار مشخص شد: مرگ بر انگلیس. ولی آیا واقعاً این تجمع به خاطر گفتن این شعار بود یا دست‌هایی به‌منظورهایی آن را به راه انداخته بودند؟! محل تجمع هم از محوطه کارخانه و بیرون آن به روبروی کارخانه کارآموزان که فضای وسیع‌تری داشت منتقل گردید و مردم بیشتری به آن پیوستند. برنامه‌های نطق و خطابه در بعدازظهر هر روز در مکان جدید برگزار می‌شد.

در بعدازظهر یکی از روزها مشاهده کردیم که کامیون‌هایی پر از نیروهای نظامی به‌طرف مرکز شهر حرکت می‌کردند. بعدازظهر روز بعد به محل تظاهرات حمله شد. یکی از کارآموزان به نام عسکری و اگر اشتباه نکنم جواد عسکری به قتل رسید و چند نفری مجروح شدند و تجمع پایان یافت ولی در هفته‌ها و ماه‌های بعد در مراکزی از پالایشگاه و بیشتر در کارگاه مرکزی، با عناوین و خواسته‌های دیگر تکرار گردید. اعتراض‌ها و تجمع‌ها، با شعارها و خواسته‌های متفاوت تا سقوط حکومت مرحوم دکتر مصدق ولی نه به‌قصد ساقط کردن آن، ادامه یافت.

اعتصاب‌های کارگران پالایشگاه و مطالبه حقوق جامعه کارگری به بعد از پایان جنگ دوم جهانی و سال‌های قبل از ملی شدن نفت برمی‌گردد. در آن برهه از زمان، در سایه آزادی نسبی که بر ایران حاکم شده بود و به دلیل آگاه‎تر شدن کارگران نسبت به حقوق خود، اعتصاب‌های سراسری در مناطق نفت‎خیز و در پالایشگاه صورت گرفت و موفقیت‌های بزرگی نصیب کارگران شد که از بین آن‌ها می‌توان به ایجاد تشکیلات مختلف جامعه کارگری اشاره کرد.

 

نظر سنجی

نظر شما بازدیدکننده محترم درباره راه اندازی این سایت چیست .

خبرنامه

برای اطلاع از آخرین اخبار و اطلاعیه ها سایت ما در خبرنامه سایت ما عضو شوید .

تماس با ما

تلفن  : 53225174-061

فکس: 53264724-061

پست الکترونیکی : info@abadanmuseum.ir

آدرسآبادان - بریم - حاشیه اروند رود - صندوق پستی 555 - کد پستی : 6316953111